آیت الله هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۱۳ به دنیا آمد و در سال ۱۳۹۵ به دیار باقی شتافت. به راستی او که بود و در این ۸۲ سال زندگی چه کرد؟ تسنیم در گزارشی ۳۲ برش از زندگی پرحاشیه او را مرور می کند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۱۳ به دنیا آمد و در سال ۱۳۹۵ به دیار باقی شتافت. به راستی او که بود و در این ۸۲ سال زندگی چه کرد؟ تسنیم در گزارشی ۳۲ برش از زندگی پرحاشیه او را مرور می کند.
آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام یکشنبه( 19 دی) در پی بروز عارضه قلبی و در سن 82 سالگی دار فانی را وداع گفت.
در کارنامه آیت الله هاشمی رفسنجانی در بیش از 8 دهه حیاتش، فراز و نشیبها و حواشی زیادی دیده می شود.
تسنیم در گزارشی مستند، 32 برهه از زندگی او از سال 1313 تا 1395 که به تعبیر رهبر معظم انقلاب <<نمونه کم نظیری از نسل اول مبارزان ضد ستم شاهی>> است را روایت می کند.
یکم - سال 1313: آغاز زندگی از یاقوت سرخ
سال 1313 در بخش <<نوق>> روستای کویری و البته پر آب و قنات بهرمان(به معنای یاقوت سرخ) کرمان در خانواده ای پرجمعیت به دنیا آمد. پدرش میرزا علی هاشمی رفسنجانی و مادرش بانو ماه بی بی صفریان نام داشتند. او 4 برادر به نام های قاسم، محمود، احمد و محمد داشت.
دوم - سال 1327: تحصیل در قم، لباس روحانیت و آشنایی با امام
پس از یادگیری سواد در مکتب خانه <<نوق>> به پیشنهاد پسرعمویش در سال 27 عازم قم برای تحصیل علوم دینی شد. از <<جامع المقدمات>> تا <<کفایه>> و دروس عالی را نزد اساتید عالی آن دوره گذراند تا به درجه اجتهاد رسید. از همان ابتدای طلبگی لباس روحانیت پوشید. 2 سال پس از ورود به حوزه نزد آیت الله بروجردی رفت و پس از قبولی در امتحان در محضر زعیم وقت حوزه علمیه قم قرار گرفت. آیات بروجردی، امام خمینی، علامه طباطبایی، محقق داماد، گلپایگانی، امام موسی صدر، محمدی گیلانی، شب زنده دار، منتظری، مشکینی از جمله اساتید وی بودند. در همین ایام نیز با استادش امام آشنا شد.

هاشمی جوان در روزهای ابتدایی تحصیل در حوزه
سوم - سال 1329: ورود به عالم سیاست با اعتراض به جنازه رضاشاه
پس از مرگ رضا شاه در سال 1323 و دفن او در ژوهانسبورگ، 6 سال بعد یعنی در اردیبهشت 1329 رژیم پهلوی تدارک انتقال جنازه او به ایران و طواف در حرم حضرت معصومه را داشت که با اعتراض شدید فدائیان اسلام روبرو شد. هاشمی جوان اولین حضور جدی اش در مبارزه سیاسی را در این سال اینگونه روایت می کند: <<روحانیت از این حرکت(اعتراض فدائیان) حمایت کرد. ما هم شرکت و حمایت کردیم.>>(1)
چهارم - سال 1336: آشنایی با آیت الله خامنه ای و آغاز همدلی پنجاه و نه ساله
به تعبیر آیت الله خامنه ای آغاز همدلی و همکاری ایشان و آقای هاشمی رفسنجانی به پنجاه و نه سال تمام می رسد. ایشان در این باره می گویند<<ما از سال 36 با آقای هاشمی دوست بودیم. کربلا با هم رفتیم. اتفاقا آشنایی ما با آقای هاشمی با کربلا بود. من سفری مشرف شده بودم کربلا به عتبات که رسیدیم آقای جعفر شبیری آنجا بود؛ گفتم شما در کربلا! گفت که با چند تن از طلبه های قم آمده ایم اینجا. گفتم خانه تان کجاست، گفتند در یک مسافرخانه است. رفتم آنجا 3 نفر بودند. یکی از آنها آقای هاشمی بود. مرحوم ربانی املشی و آقا شیخ محمد هاشمیان هم بودند.>>
فیلم/ روایت امام خامنه ای از اولین آشنایی با آیت الله هاشمی رفسنجانی
مرحوم هاشمی این آشنایی را اینگونه به یاد می آود که سال 1336 آیت الله سید علی خامنه ای را در درس خارج آیت الله محقق داماد دیده است <<در جمع شاگردان قیافه خیلی جوان من و قیافه جوان ایشان که تازه از مشهد به قم آمده بودند، برای هر دوی ما جالب بود. بعد از درس چند جمله ای با هم صحبت کردیم و کمی آشنا شدیم.>>(2)
پنجم - سال 1337: اولین دستگیری، پادرمیانی آیت الله بنی صدر و ازدواج
در ایام ماه محرم 1337 به روستایش <<نوق>> آمد و سخنرانی ای درباره سقوط سلطنت عراق به دلیل وابستگی به خارج کرد و به رژیم پهلوی هشدار داد که نباید چنین اشتباهی را بکنند. پس از این سخنرانی او را دستگیر و در شهربانی زندانی کردند. پس از چند روز با پا درمیانی آیت الله سید نصرالله بنی صدر پدر ابوالحسن بنی صدر که از علمای معروف همدان بود آزاد شد.
پاییز همین سال با عفت مرعشی ازدواج کرد.

عکس یادگاری مرحوم هاشمی رفسنجانی و عفت مرعشی
ششم - سال 1338: انتشار مکتب تشیع
نشریه مکتب تشیع را به همراه محمد جواد باهنر، مهدوی کنی و صالحی کرمانی در اردیبهشت 1338 منتشر کرد و اولین شماره آن در 10 هزار نسخه انتشار یافت. آیت الله هاشمی درباره انتشار مکتب تشییع می گوید <<چون شاگرد و مرید امام بودیم دلمان می خواست این کار که کاری نو و خوب بود مربوط به امام باشد. شاید حالت عاطفی داشت. کار آقای شریعتمداری و رفقای ایشان منطقا کار با ارزشی بود. به سطح مکتب اسلام قانع نبودیم>>(3). نشریه مکتب تشیع به زودی به یکی از نشریات مهم فکری در زمان خود تبدیل شد.
هفتم - سال 1340: درگذشت آیت الله بروجردی و تشدید فعالیت های سیاسی
پس از رحلت آیت الله بروجرودی در سال 1340 رژیم پهلوی تلاش کرد که مرجعیت عام از ایشان به افراد دیگر منتقل شود اما به گفته هاشمی رفسنجانی، طلبه های جوان مخلص به امام گرایش داشتند و می کوشیدند شرایط را تغییر دهند. هاشمی رفسنجانی خود یکی از این طلاب جوان بود که در این دوره فعالیت سیاسی خود را افزایش داد. سخنرانی های متعدد و مقالات وی در مکتب تشیع بیانگر این موضوع است.
هشتم - سال 1341: شبکه پرنفوذ در مخالفت با انجمن های ایالتی و ولایتی
16 مهرماه 1341 جراید خبر جنجالی را منتشر کردند؛ مصوبه جنجال برانگیز دولت با عنوان انجمنهای ایالتی و ولایتی که به گفته هاشمی رفسنجانی <<حذف قید قرآن و قید اسلام از سوگند، دلیل طبیعی و روشنی بود برای مخالفت و بی شک باید با چنین اقدامی مخالفت می شد...>>(4)
امام خمینی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله شریعتمداری و تعداد دیگری از روحانیون مطرح در منزل شیخ مرتضی حائری جلسه ای برگزار کردند و در این جلسه قرار شد که به شاه تلگراف بزنند، اعتراض کنند و به علمای شهرستانها نامه دهند و آنها را از این مصوبه خطرناک آگاه کنند.
هاشمی رفسنجانی و همکارانش به دلیل انتشار مکتب تشیع، شبکه ای قدرتمند برای نشر این اعتراض را در دست داشتند و از این فرصت به خوبی استفاده کردند.
نهم - سال 1342: نوروز خونین، سربازی اجباری و ترجمه کتاب فلسطین
در نوروز 1342 عوامل رژیم پهلوی به طلاب حمله کردند و حادثه فیضیه رخ داد. در این دوره است که حرکت امام در مقابله با رژیم پهلوی شدت بیشتری به خود می گیرد. مرحوم هاشمی رفسنجانی در بتن این حادثه قرار دارد <<ما گزارشی از مشاهدات جلسه فیضیه را خدمت ایشان(امام) دادیم و ایشان همان جلسه به خط خودشان بیانیه نوشتند که خیلی غرا بود... متن کوتاهی بود که گفتند این را پخش کنید. ما هم خیلی زود فتوکپی و بین مردم پخش کردیم.>>(5)
پس از بالاگرفتن اعتراضات علما، طلاب و مردم به حادثه فیضیه، یکی از واکنشهای رژیم شاه، دستگیری تعدادی از طلاب و اعزام آنها به سربازی بود. گرچه هاشمی معافیت تحصیلی داشت اما او را بازداشت کرده و به خدمت اجباری فرستادند. او فرصت سربازی را غنیمت شمرد و برای سربازان سخنرانیهای افشاگرانه ای علیه رژیم انجام داد.
سخنرانی امام خمینی در عصر عاشورا موجب بازداشت ایشان شد و پس از این اتفاق بود که قیام خونین 15 خرداد رقم زد. هاشمی که می خواست در کنار سایر مبارزین علیه این اتفاق فعالیت آزادانه ای داشته باشد پس از دریافت مرخصی، از پادگان فرار کرد.
او در مهر ماه 42 در روستایش <<نوق>> ترجمه کتاب <<القضیه الفلسطینیه>> نوشته اکرم زعتیر سفیر اردن در ایران را با عنوان <<سرگذشت فلسطین>> به پایان برد.
دهم - سال 1343: تشکیلات سری 11 نفره، ادعای پشتیبانی تسلیحاتی از ترور منصور و استقامت زیربدترین شکنجه ها
در زمستان 42 که امام در حصر به سر می برد و مبازرات دچار رکود شده، شماری از یاران امام با همراه هاشمی رفسنجانی تشکیلاتی سری را پایه گذاری کرند.
گرچه در جریان نهضت، امام خمینی هرگز مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی را تائید نکرد با این حال در اولین روز از بهمن 43 حسنعلی منصور -که حکم تبعید امام خمینی را داده بود- توسط شاخه نظامی موتلفه اسلامی از پای در آمد. بعدها گفته شد که هاشمی رفسنجانی سلاح ترور منصور را تهیه کرده بود.
بادامچیان قائم مقام حزب موتلفه در این باره می گوید <<بعد از قضایای 15 خرداد به این نتیجه رسیدیم که به جهاد مسلح نیاز داریم و توانستیم هفت سلاح کمری با هفت فشنگ تهیه کنیم. یکی از این اسلحه ها که حسنعلی منصور نخست وزیر رژیم شاه و تصویب کننده لایحه حقارت بار <<کاپیتولاسیون>> را به درک واصل کرد، توسط آقای هاشمی رفسنجانی داده شد. تا زمانی که آقای هاشمی زنده بود قرارمان نبود که فاش کنیم.>>(6)
البته تامین این اسلحه توسط آیت الله هاشمی، توسط خود وی تایید نشده است. اخیراً مرکز اسناد انقلاب اسلامی فیلمی منتشر کرده که در آن هاشمی این ادعای بادامچیان را رد می کند.
هاشمی رفسنجانی در زمستان 43 بازداشت شد و زیر شدیدترین نوع شکنجه ها قرار گرفت. <<گاهی من را به دیوار می چسباندند و چاقو را می گذاشتند زیر گلویم و می گفتند سرت را می بریم. زیر گلویم زخم شده بود. یک بار برای اهانت مرا لخت کردند... شلاق گوشت ها(پاهایم) را برده و به استخوانم رسیده بود.>>(7) سفارش آیت الله حکیم هم برای آزادی او فایده نداشت. سرانجام تیر 44 از زندان آزاد شد.
حسین شریعتمداری از زندانیان قبل از انقلاب درباره استقامت هاشمی در زیر شکنجه می گوید:<<... ازغندی، شکنجه گر معروف، دستگاه فرنچ را دور گردن آقای هاشمی قرار داد و آن را پیچاند. من از زیر چشم شاهد صحنه بودم. ازغندی به حدی فرنچ را پیچاند که آقای هاشمی درحال خفه شدن بود. همزمان با این شکنجه، ازغندی فحاشی هم می کرد. بعد گفت: تو چرا برای خمینی تبلیغ می کنی. ازغندی در حالی که باز هم فرنچ را محکم می کرد به هاشمی گفت: دیگر از این کارها نکن و بعد از لحظاتی فرنچ را باز کرد. به محض اینکه فرنچ باز شد، آقای هاشمی گفت: باز هم از این کارها می کنم. این رفتار هاشمی برای من خیلی روحیه بخش بود.>>(8)

هاشمی رفسنجانی در کمیته مشترک ضد خرابکاری
یازدهم - سال 1346: جشن سلطنتی و دردسر دوباره
جشن های سلطنتی پرخرج در مهرماه 1346 از جمله مسائل مهم کشور بود و در همین ایام امام در تبعید است. نهضت نیاز به انگیزه ای تازه دارد. هاشمی رفسنجانی با هماهنگی سایر مبارزین اعلامیه ای با عنوان <<عزایی به نام جشن>> نوشت. پس از نگارش این نامه 20 آبان او مجدادا دستگیر و روانه زندان قزل قلعه شد و یک ماه بعد به زندان قصر انتقال یافت و نهایتا 17 بهمن 46 از زندان آزاد شد.
دوازدهم - سال 1350: پشتیبانی مسلحانه از مجاهدین خلق
شهریور 50، ساواک ضربه سختی به سازمان مجاهدین خلق زد و شمار زیادی از سران این سازمان بازداشت شدند. شماری از اطرافیان امام از ایشان می خواهند که از این سازمان حمایت کنند اما امام با شناختی که از این تفکر و جریان دارد، حاضر به حمایت نمی شوند.
هاشمی رفسنجانی در این مقطع در نامه ای به امام خمینی می نویسد<<سرکار بدون تردید بپذیرید که نهضت مقاومت مسلحانه و اقدامات پارتیزانی ایران کاملا حقیقی، ریشه دار و اصیل و متکی به جوانان پاک و فداکار و بی آلایش است و برخلاف ادعای دستگاه تاکنون سند محکمی به دست نیامده که این نهضت ریشه مارکسیستی و کمونیستی داشته باشد. حتی جمعی از آنها که اعدام شده اند ساعتی پیش از اجرای حکم، جلسه قرآن و دعا داشته اند.>>(9)
اصرار برخی یاران امام و حتی نامه نگاری در این زمینه اثری در تصمیم ایشان که انحرافات فکری این جریان را می شناسد، ندارد. در همین زمینه صادق طباطبایی در خاطرات خود می نویسد: <<آقا(امام) می گفت من با مطالعه تصمیم گرفتم نسبت به این آقایان(مجاهدین خلق) چیزی نگویم.>>(10)
هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای درباره حمایت از مجاهدین خلق و دستگیری در این دوره بیان می کند <<در سال 1350 در رابطه با مجاهدین خلق دستگیر شدم و هفت ماه زندان برایم بریدند...>>(11)
وی 13 مهر و حدود دو ماه مانده به جشنهای 2500 ساله به دلیل نگارش نامه به امام بازداشت و این بار نیز روانه زندانی شد.
سیزدهم - سال 1354: سفر به دور دنیا
هاشمی سید ابوالفضل تولیت، ثروتمند قمی را پیشتر می شناخت و به او پیشنهاد کرد تا ثروتش را در راستای نهضت خرج کند. بر این اساس با موافقت تولیت که روابط نزدیکی هم با سران نهضت آزادی داشت، هئیت مدیره اموال او با عضویت هاشمی، بازرگان، سحابی، سید جوادی و باهنر تشکیل شد. هاشمی درباره تولیت می گوید<< او هم مرتب اموال و مستغلاتش را می فروخت و پولش را در حسابی در لندن به دور از دسترس شاه قرار می داد. با توجه به اینکه ما هیئت مدیره تولیت بودیم، می توانستیم برای مبارزه به خارج و داخل ایران خیلی کمک کنیم.>>(12)
هاشمی بهار سال 54 سفرهای دوره ای خود را به کشورهای منطقه، اروپا، و آمریکا آغاز کرد. بر اساس مستندات موجود، هاشمی با ثروتی که از اموال تولیت حاصل شد امکان اثر بخشی بر گروه های مبارز خارج از کشور را در این برهه زمانی فراهم دید.
سفر به ژاپن، پاکستان، سوریه، بلژیک در این مقطع اتفاق افتاد.
هاشمی پس از بازگشت از سفرهای خارجی مجددh دستگیر و شبانه به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل شد. این بار زندان هاشمی و یاران امام طولانی شد.
چهاردهم - سال 1356: همچنان در زندان
اول آبان 56 حاج آقا مصطفی خمینی پسر ارشد امام به طرز مشکوکی درگذشت. مراسم درگذشت فرزند امام در شهرهای ایران برگزار شد. رژیم در مقاله ای به امام در روزنامه اطلاعات توهین کرد. اعترضات بالا گرفت. حوزه ها تعطیل شد و مردم دست به تظاهرات زدند. در تظاهرات 19 دی هفت تن به شهادت رسیدند. هاشمی و یاران امام همچنان در زندان بودند و اخبار را از آنجا پیگری می کردند. سراسر ایران یکی پس از دیگری مراسم چهلم برای فرزند امام گرفتند. دامنه اعتراضات به رژیم در سراسر ایران گسترش یافت.
پانزدهم - سال 1357: آزادی از زندان، همراهی با قیام مردم و عضویت در شورای انقلاب
حضور گسترده مردم در مراسم عید فطر سال 57 در 13 شهریور به نمایش قدرتی تبدیل شد و رژیم را شوکه کرد. پس از کشتار مردم در 17 شهریور نهضت جان دوباره گرفت. 10 روز مانده به پایان محکومیت، هاشمی از زندان آزاد شد.
آذرماه 57 به دستور امام، شهید بهشتی شورای انقلاب را متشکل از روحانیون و برای اداره آینده کشور تشکیل داد. اعضای شورای انقلاب عبارت بودند از آیات سید علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، طالقانی، موسوی اردبیلی و شهیدان بهشتی، مطهری و باهنر و ...
از مهمترین فعالیتهای این شورا، پیشنهاد مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر دولت موقت، تصویب اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سامان بخشیدن به دادگاه های انقلاب، برگزاری همه پرسی درباره نظام جمهوری اسلامی، بررسی پیش نویس قانون اساسی و تصویب آیین نامه مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بود.

قرائت حکم نخست وزیر دولت موقت
شانزدهم - سال 1358: عضویت در حزب جمهوری، <<ترور>> پس از سخنرانی ضد آمریکایی، ریاست مجلس اول
حالا انقلاب پیروز شده و یاران امام حزب جمهوری اسلامی را برای پیشبرد آن تشکیل دادند؛ آیت الله خامنه ای، شهیدان بهشتی و باهنر، اکبر هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی. حزب جمهوری اسلامی به سرعت در کلیه کشور جذب نیرو کرد و به فراگیرترین حزب پس از انقلاب تبدیل شد.
هاشمی درباره ضرورت تشکیل حزب می گوید<<اگر نهضت مشروطه به جای اینکه روی دوش چند آیت الله زاده باشد به دوش یک حزب اسلامی بود و رهروان و مرامنامه آن حزب، پاسدار آن انقلاب بودند و اجازه ظهور خیانتکاران را نمی دادند، مشروطه منحرف نمی شد>>.
آمریکایی ها که در آن مقطع سخت از وقوع انقلاب اسلامی ناراحتند هر بار به بهانه های مختلف از جمله اعدام سران رژیم پهلوی به جمهوری اسلامی می تازند. امام 29 اردیبهشت به شدت آمریکایی ها را محکوم کرد. ایشان در تهدید ایالات متحده به قطع ارتباط با ایران در صورت اعدام مفسدین فرمودند<< ما روابط با آمریکا را می خواهیم چه بکنیم؟ روابط با آمریکا روابط یک مظلوم با ظالم است. روابط یک غارت شده با غارتگر است.>>(13)
هاشمی هم در این مقطع به آمریکایی ها تاخت و گفت <<از این نق نق ها نترسید و بدانید جهانی که اسلامی می سازد، روزی که به دروازه اش برسیم دیگر همه حرفها و ادعاها و تحریکات خاتمه پیدا خواهند کرد.>>(14)
پس از این سخنرانی و درست 24 روز پس از ترور شهید مطهری به دست فرقانی ها، هاشمی در منزلش از سوی همین گروه ترور و سپس مجروح شد<<بعد از نماز مغرب نشسته بودم و کارها را انجام می دادم. زنگ خانه را زدند. کسی پشت اف اف گفت نامه ای از آقای ناطق نوری آورده ایم. پاسداران یک یا دو نفر بودند که آموزش دیده نبودند. بعد از شهادت شهید مطهری برای ما پاسدار گذاشته بودند. وقتی وارد شد روبروی من نشست... در حالی که نامه را به من می داد دیدم با دست دیگر اسلحه را زیر پیراهنش کشید. نامه و اسلحه را دیدم. دستم را دراز کردم و مچش را گرفتم.... 3 نفر بودند. یکی بیرون سوار موتور بود و یکی در حیاط ایستاده بود. وقتی دید به داخل آمد و از همان جا تیری شلیک کرد که من افتادم ... خانم پس از درگیری وارد خانه شد و خودش را با چادر روی من انداخت. برای آنها که می خواستند تیر خلاص بزنند مشکل بود. تیر اول کمی ریه مرا پاره کرد. تیر دوم را از زیر دست خانم من زده بودند. مقداری از بینی و صورتم را زخم کرد و به کمد اصابت کرد. خیال کردند به مغز من شلیک کرده اند. هر دو فرار کردند و اسلحه در درست من ماند.>>(15)
عفت مرعشی همسر هاشمی رفسنجانی که در نجات وی نقش ویژه ای داشته در این باره می گوید << خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دست هایم را دور سر او گرفتم. این "پدر سوخته" هیچ ابا نکرد. دستش را زیر دست من آورد و دو تیر پشت سر هم خالی کرد. احتمال داد آقای هاشمی کشته شده است... دویدم داخل کوچه و داد زدم همسایه ها یک ماشین. همسایه ها یک ماشین. مردی وارد خانه می شود. من اول وحشت داشتم. نکند این آقا از منافقین باشد. حالم خوب نبود. گفتم شما منافق نیستید؟ گفت نه خانم. من همسایه شما هستم.>>(16)
هاشمی پس از ترور، به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و پس از مدتی بستری از بیمارستان مرخص شد.
24 اسفند اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار و هاشمی رفسنجانی نفر چهاردهم لیست تهران شد. مدتی بعد هم برمسند ریاست مجلس تکیه زد.
هفدهم - سال 1360: نقش آفرینی در عزل بنی صدر، نماینده امام در شورای عالی دفاع
31 خرداد 1360، مجلس به ریاست هاشمی تصمیمی مهم گرفت. پس از مدتها غائله آفرینی بنی صدر، کفایت سیاسی او در دستور کار مجلس قرار گرفت و نمایندگان با اکثریت آرا به عدم کفایت او رای دادند.
هاشمی همان روز در نامه ای به امام، مصوبه مجلس را به اطلاع ایشان رساند و امام در پاسخ به این نامه نوشتند:<<پس از رأی اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارند، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم.>>
امام 21 مهر 60 در حکمی هاشمی رفسنجانی را به عنوان نماینده خود در شورای عالی دفاع منصوب کرد.
هجدهم - سال 1361: افشای سند ارتباط شریعتمداری با آمریکایی ها
19 فروردین صادق قطب زاده به جرم طراحی کودتا علیه امام به همراه شماری از اطرافیان آیت الله کاظم شریعتمداری دستگیر شد. در اعتراف او مشخص شد که کاظم شریعتمداری در جریان این کودتا قرار داشته و به کودتاچیان کمک مالی کرده است.
هاشمی رفسنجانی پس از این اتفاق در 4 اردیبهشت به مردم گفت که اخباری از دنیای غرب دارد که سقوط شریعتمداری برای آنها از سقوط بنی صدر تلخ تر است. او از دانشجویان پیرو خط امام خواست تا با انتشار اسنادی را که به احترام روحانیت منتشر نکرده اند، منتشر کنند تا مردم در جریان قرار بگیرند که آیت الله شریعتمداری با آمریکایی ها در ارتباط بوده و برای مقابله با جمهوری اسلامی در جریانات سال 58 تبریز از آنها پول خواسته است.(17)
نوزدهم - سال 1364: تشکیل مجمع عقلا و برخورد امام/ نقش ویژه در قائم مقام شدن منتظری
در اواخر 63 و در سال 64 به بعد با محوریت حسن روحانی جانشین هاشمی در فرماندهی جنگ و رئیس وقت کمیسیون دفاع در مجلس، مجمعی با نام عقلا شکل گرفت. هدف این مجمع پایان دادن به جنگ بود. هاشمی رفسنجانی درباره این مجمع می گوید<<آدمهای خوبی بودند و جزو خوبان کشور بودند.آنها با همین بحثها می گفتند این جنگ دیگر به نفع کشور نیست و می بایست جنگ را به صورت آبرومندانه ختم کنیم.>>(18)<<... آن ها دائما می گفتند ما دیگر هر چه جنگ طول بکشد، پیروز نمی شویم. جنگ اگر طول بکشد، فرسایشی می شود و عراق از سراسر دنیا کمک می شود و ما کمک هم نمی شویم و به یک جایی می رسد که این طرف دیگر دستش خالی خالی می شود. پیش بینی می کردند. آنها اعداد و ارقام بودجه را می دانستند. کمی سلاح ما را می دانستند، مشکل تامین مهمات را می دانستند و خیلی چیزهای دیگر که بود. ما مسائل عجیبی داشتیم.>>(19)
محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در خرداد 1365 در نامه ای به امام خمینی، گزارش از اقدامات این مجمع با محوریت حسن روحانی را داد. امام پیرو این نامه از هاشمی رفسنجانی درباه این مجمع توضیح خواست<<مسئله بعدی امام بود که لحظه ای اجازه نمی داد درباره ختم جنگ بحث کنیم. در مجلس هم عده ای بودند به نام ( مجمع عقلا) و آقای روحانی که امام آنها را سر جایشان نشاند.>>(20)
اتفاق مهم دیگر در این سال، بحث قائم مقامی آیت الله منتظری است که بر اساس مستندات تاریخی با تلاش ویژه هاشمی صورت گرفت.
حجتlrm;الاسلام ریlrm;شهری وزیر اطلاعات وقت در این زمینه به نقل قولی از مرحوم آیتlrm;الله محمدی گیلانی اشاره کرده است؛ یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان (25 تیر 1364) من ضمن تماس با دفتر امام کتباً از ایشان درخواست ملاقات کردم... امام اجازه دادند. خدمتشان رسیدم. گفتم: <<فردا قرار است موضوع قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود. خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی [که در آن موقع رئیس مجلس خبرگان بوده است] بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم، خدمتشان درس خوانده ام، ایشان را عابد و زاهد می دانم، ولی این خصوصیات کافی نیست. او از عهده این کار برنمی آید...>> امام گله های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه. عرض کردم:<<بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم مقام رهبری مطرح نشود>>. امام قدری فکر کرد و فرمود: <<احمد نیست. شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعد از ظهر من ایشان را ببینم>>. عرض کردم: <<بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم. به هیچ کس نگویید. میlrm;ترسم مرا هم شمس آبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیندازند>>. این را که گفتم، امام خندید و سه بار فرمود: <<خاطرت جمع باشد>>...
...رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم. پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: <<من بعدازظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: <<موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن.>> گفتم:<<چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفته ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام مطرح کنیم.>> فرمودند:<<نه. یکی از دوستان آمده و چنین گفته... .>> گفتم: <<ما اعلام کرده ایم. نمی شود.>> ... فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد>>.(21)

هاشمی رفسنجانی به همراه حسن روحانی در سفر به هندوستان
بیستم - سال 1365: ماجرای مک فارلین
11 آبان 1365 <<مجله الشراع>> بیروت خبری را افشا کرد. خبر مربوط به <<معامله تسلیحاتی ایران با آمریکا>> از 29 مرداد 1364 تا 13 اسفند 1365 بود. تا آن وقت مذاکره کنندگان ایرانی که از نزدیکان هاشمی بودند، تلاش کردند که این خبر بیش از یک سال محرمانه بماند.
پس از افشای این ماجرا توسط روزنامه لبنانی، حضرت امام خمینی(ره) به هاشمی رفسنجانی دستور دادند که موضوع را برای مردم بازگو کند.
دو روز پس از انتشار این خبر در نشریه لبنانی، هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در میان راهپیمایانی که در سالروز تسخیر لانه جاسوسی تجمع کرده بودند به بازگویی ماجرای درخواست آمریکایی ها برای آزادی گروگان های خود، واسطه گری دلال های اسلحه و ورود هواپیما حامل سلاح و قطعات پیچیده به ایران، پرداخت که واکنشهای بسیاری تا سالها در پی داشت.
بیست و یکم - سال 1366: نامه به امام برای انحلال حزب جمهوری
تشکیل حزب جمهوری در واقع واکنشی به گروهای معارض و لیبرال بود. حزب جمهوری در این سالیان در هدایت و پیشبرد نیروهای اصیل و مکتبی، توانایی زیادی از خود نشان داده بود. از سوی دیگر کثرت اشتغالات رهبران حزب، آنها را از مسائل و نیازهای اساسی حزب و رسیدگی درست و کامل به امور باز می داشت. به این ترتیب حزب از درون دچار خلا تشکیلانی و بن بست تولید فکر مناسب با فعالیت های آن شده بود. بزرگان حزب تصمیم گرفتند با نگارش نامه ای به امام، موافقت ایشان را با توقف فعالیتهای حزب بگیرند.
آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از رهبران و مؤسسان حزب در نامه ای به امام ضمن اشاره به انگیزه تأسیس آن در آغاز انقلاب و خدماتی که حزب به انقلاب اسلامی کرده بود، یادآور شدند در شرایط موجود، ضرورتی برای وجود حزب نیست و جامعه به وحدت و انسجام نیازمند است و ممکن است تحزب بهانه ای برای ایجاد اختلاف شوند از این رو پیشنهاد کردند حزب جمهوری اسلامی فعالیت های خود را متوقف کند.
امام نیز در پاسخ به نامه فوق، با این پیشنهاد موافقت کرد و نوشت:<< ...موافقت می شود، لازم است، تذکر دهم که حضرات آقایان مؤسین محترم حزب مورد علاقه اینجانب می باشند، امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید...>>.به دنبال این درخواست در تاریخ 66/3/11 و با کسب موافقت امام خمینی، حزب جمهوری اسلامی همه فعالیت های خود را متوقف کرد.
بیست و دوم - سال 1367:جانشینی فرماندهی کل قوا و پایان جنگ
چند ماه بعد از آنکه هاشمی در خرداد 1367 از سوی امام خمینی به جانشینی فرماندهی کل قوا منصوب شد، ایران قطعنامه 598 شورای امنیت را پذیرفت. قطعنامه 27 تیر 1367 از سوی ایران پذیرفته شد و امام دو روز بعد پیامی منتشر کرد و گفت که جام زهر را نوشیده و به پذیرش قطعنامه اقدام کرده است.
هاشمی رفسنجانی در یادداشت 18 مرداد67 خود، به داشتن نقش اصلی در ماجرای قبول قطعنامه اشاره می کند و می نویسد <<در اخبار صبح آمد که دیشب خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد که از روز 20آگوست(29 مرداد)، آتش بس بین ایران و عراق برقرار می شود. از اینکه من نقش اساسی در ختم جنگ داشتم، احساس رضایت می کنم.>>
محسن رضایی فرمانده وقت سپاه درباره نقش هاشمی در پایان جنگ می گوید<<آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که با یک عملیات بزرگ جنگ را تمام کنیم. امام هم معتقد بود تا سقوط صدام باید بجنگینم.>>(22)
بیست و سوم - سال 1368: فشار خبرگان برای بیان سخن امام در تائید آیت الله خامنه ای، اصرار بر ادغام سپاه و ارتش، از مجلس به پاستور
امام خمینی(ره) 13 خرداد 1368 درگذشتند و فردای آن روز مجلس خبرگان رهبری در انتخابی تاریخی آیت الله خامنه ای را براساس صلاحیتهای شخصی و تأیید امام خمینی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب کردند. هاشمی در این جلسه، از امام در تائید آیت الله خامنه ای نقل قولی را طرح کرد که به گفته آیات شبستری و قریشی از اعضای وقت خبرگان با توصیه آنان این کار انجام شده است.
آیت الله مجتهدی شبستری از اعضای حاضر جلسه را اینگونه روایت می کند<<بعدازظهر جلسه تشکیل شد.ابتدا راجع به شورایی شدن رهبری صحبت شد زیرا آن موقع در قانون اساسی، رهبر یا شورای رهبری قید شده بود. در آن جلسه چنین مطرح شد که اگر شورای رهبری رأی بیاورد، کشور به واسطه شورا اداره شود. من بر اساس این صحبتها فهمیدم که کار به درازا می انجامد. لذا یادداشتی نوشته و به هیئت رئیسه فرستادم و نوشتم این بحث را کوتاه کنید و مطالبی را که امام در مورد آیت الله خامنه ای فرموده بودند، مطرح شود.>> <<...پس از روشن شدن تکلیف بحث شورا افراد را مطرح کردند. عده ای آیت الله گلپایگانی را پیشنهاد کردند و من دوباره از جا برخاستم و با صدای بلند به آقای هاشمی اعتراض کردم و گفتم من یادداشتی را به شما داده ام و الان وقت قرائت آن رسیده، پس آن را بخوانید. آقای رفسنجانی نوشته مرا خواندند و گفتند آقای شبستری می خواهد من که حضور داشتم و جز شهود بودم توصیه های امام را در مورد آیت الله خامنه ای نقل کنم.>>
آیت الله قریشی نیز در این باره می گوید<<... آقای هاشمی حرف را از دهان آقای طاهری خرم آبادی گرفت و گفت: <<بله من و آقای خامنه ای و آقای موسوی اردبیلی و آقای میرحسین موسوی یک روز در محضر امام بودیم و حاج احمد آقا هم حضور داشت. سخن از رهبری می رفت و ما نگرانی خود را در محضر امام مطرح می کردیم. امام فرمود اگر من از دنیا رفتم، صلاح است آقای خامنه ای رهبر جامعه باشد.>> (قریب به این مضمون) بعد آقای هاشمی اضافه کرد روزی من تنها در محضر امام بودم. بازهم از رهبری آینده سؤال کردم، امام فرمود آقای خامنه ای از همه اصلح است.>>(23)
هاشمی از مدتها قبل معتقد به ادغام سپاه و ارتش است اما با پایان جنگ دوباره این بحث را مطرح می کند. رهبر انقلاب اما نظر دیگری دارند و معتقدند که امام خمینی باور داشت ارتش و سپاه دو بازوی انقلاب هستند و باید بمانند<< راجع به همین مسئله سپاه و ارتش صحبت بود که ایشان دو بازوی مبارکشان را بلند کردند و گفتند هر دو، دو بازوی جمهوری اسلامی هستند و باید باشند>>.(24)
ششم مرداد 68 هاشمی در پنجمین انتخابات ریاست جمهوری در مقابل دکتر شیبانی، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد و از مجموع 15.5 میلیون شرکت کننده با کسب 94.38 درصد آرا رئیس جمهور شد. شعار دولت او سازندگی و دستور کار آن توسعه اقتصادی کشور بود. اما منتقدان معتقدند پایه گذاری سیاست های اقتصاد لیبرالیستی و فرهنگ اشرافی و تجمل گرایی از دولت هاشمی آغاز شد.(25)

حضور هاشمی رفسنجانی در کنار مقام معظم رهبری در یکی از مجالس مدرسه شهید مطهری
در این تصویر شهید محمد باقر حکیم و آیت الله محمد یزدی دیده می شوند
بیست و چهارم - سال 1372: انتخاب مجدد؛ کاهش مقبولیت
خرداد 72 انتخابات ششمین دوره ریاست جمهوری برگزار می شود. برای این انتخابات 4 نفر شامل اکبر هاشمی رفسنجانی، عبدالله جاسبی، رجبعلی طاهری و احمد توکلی کاندیدا هستند. به گفته ناظران جدی ترین رقیب هاشمی، احمد توکلی است اما رئیس جمهور مستقر به انتخابات مجدد خود با رایی بالا مطمئن است.
علی لاریجانی که در آن زمان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این باره می گوید<< با آقای هاشمی صبحت کردم که امروز آقای توکلی پیش من آمده و مصمم شده در انتخابات شرکت کند. به ایشان گفتم ورود احمد توکلی رای شما را کم خواهد کرد. آقای هاشمی پرسیدند مثلا چقدر رای می آورد. گفتم دو تا سه میلیون رای دارد. خندیدند و گفتند دویست، سیصد هزار رای بیشتر ندارد. ...>>(26)
21 خرداد 72 ششمین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. حدود 17 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. هاشمی حدود 11 میلیون رای آورد که این میزان به نسبت دور قبل 5 میلیون کاهش یافته بود. احمد توکلی در این انتخابات 4 میلیون رای شگفت
برچسب: ،
ادامه مطلب
بازدید: